أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

57

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

بعضى تار بود « 1 » . پس اندك اندك ضو [ كم ] تر بود در جنب آن ديگر تاريك نمايد و چنان نمايد كه گويى سياه استى . و اين حكم ، حكم فاسد است . ازيرا كه ضعف نور و تاريكى در جزو قائم بايد كه باشد يا در جزو نايم ، بايد كه يكى از اين دو جزو تاريك بينند ، و حال به خلاف اين است ، بلكه تاريك اندر هر دو جزوى ببينند ، همان كه مانند قائم است و همان كه مانند نايم است ، بلكه سخن معتمد اندر اين معنى آن است كه در كتاب شفا است و اگر چه بناى وى بر طريق برهان نيست . چنين گويد صاحب كتاب شفا كه در اين معنى چند گونه ظن بيفتاد بر طريق قسمت . يكى آنكه گويى سبب اين تاريكى و اثر در جرم ماه است ، و ديگر آنكه گويى سبب وى در جرم ماه نيست يا از جهت ستر ساتر است كه فرود فلك قمر ايستاده بود در پيش « 2 » ماه و حركت وى همچون حركت قمر بود و يا گويى كه ستر اين ساتر در فلك قمر بود ، و او از جملهء اجسام سماويات بود به طبع خود و اندر فلك قمر باشد تحت جرم [ او ] و او را حركتى بود همچون حركت قمر ، و نه بيش و نه كم . و پيوسته بر يك وضع باشد با جرم قمر يا به سبب وى هميشه آن اثر سياهى ديده همىشود در جرم قمر . پس از اين قسمها آنكه سبب در جرم و جوهر ماه نهاده است تا بدان مختلف شود ، جرم وى و پاره‌اى مضىء بود و پاره‌اى مظلم ، اين قسمت باطل است . ازيرا كه درست شده است . كه در جواهر اجرام سماوى اختلاف روا نيست به سبب بساطت اجرام وى ، و همچنين آن كس كه سبب آن اثر ستر ساتر نهد ، و لكن فرود فلك قمر از جملهء اجرام عنصرى نهاده باشد مر آن ساتر را ، اين قسم نيز هم باطل است . ازيرا كه اجرام عنصرى مختلف الاحوال و المزاج باشد و يك لحظه بر يك حال و يك وضع نبينند و ما آن اثر را هميشه بر يك وضع و يك حال همىبينم . پس درست قسم بازپسين است و آن ، آن است كه اجرامى باشد صغار از جوهر اجرام سماويات ، همه مجتمع شده و يكى گشته و در پيش جرم قمر ايستاده در اندرون فلك قمر تحت جرم ماه آن را حركت همچو حركت قمر بود ، هميشه بر يك وضع ، خويشتن را از قمر نگاه همىدارد به يك حركت تا بدين سبب هميشه آن اثر و آن سياهى ديده همىشود در جرم ماه بر يك مقدار .

--> ( 1 ) . در اصل : نبود . ( 2 ) . در اصل : بين .